فکر میکنم تاریخ یه جایی اشتباه کرده . این ماه باید ماه رمضان میبود . نمیدونم چرا انقدر دلم ماه رمضان میخواد . تا میخوام یه چیزی بخورم میگم روزه نیستم ؟ دلم لحظه های نزدیک اذان و میخواد دلم ربنای شجریان و اذان موذن زاده رو میخواد . دقیقا همونی که چاوشی هم میخونه .
دلم اون حال و هوا رو میخواد . کم هم نیست خیلی شدیده . چند وقت پیش به همسری گفتم که این ماه باید ماه رمضان میبود و این شب هم شب قدر . دلم شب بیداری میخواست . شبی که تقدیر و میشه عوض کرد سرنوشت رو میشه تازه کرد. یه روزشو روزه گرفتم . و برای خودم زولبیا و بامیه هم خریدم . . دلم افطار و سحر میخواد دلم دعا و نیایش میخواد دلم شب قدر میخواد .
شاید چون این ماه هم, اون ماه خاص نبود . اما بازم تاخیر زیادی داشتم.
انگار دیگه صبرم از روی عشق نیست انگار دیگه مجبورم که صبور باشم . ولی دلم این صبوری رو نمیخواد . من میخوام با عشق م با لب خندون منتظر باشم نه اینطوری به هم ریخته با هر لحظه پر از خواهش . خدایا به تو سپرده ام اما چرا مدل صبوری کردنم اینطوری شده . ببخش قلب کوچک و نازکم را . ببخش بخاطر بهونه گیری های بچه گانه ام . دق
برچسب:
نویسنده: یاسین کمالی
تاريخ: چهارشنبه
6 بهمن
1395 ساعت: 10:35